آندر احوالات ثبت نام

درخواست حذف این مطلب
همش تو خواب کابوس میبینم که کلی گریه میکنم و میگم که رشته ام دوست ندارم
اصلا ب طرز وحشتناکی از خواب میپرم
دیگه دوست ندارم حتی ب خوابم
ما خوبیش اینکه دانشکده ی من کلا با محیط اصلی جداست
تو ی قسمت دیگه شهر میشه ولی دانشکده پرستاری و دارو و دندون و پزشکی همشون ی جا میشن
خداروووووشکر که دوستام نمیبینم خصوصا خانوم پ (همون که تو دورهمی کافه نمی خواستم باشه)
خوب منم که شهر دانشجویی دوستام قبول شدم از اول این شهر و خصوصا رو دوست داشتم ولی دوست داشتم دانشجوی رشته ی بهتری باشم
امروز ثبت نام اینترنتی مون بود و قراره یک مهر برم واس حضوری
تو خونه نمیزارن تنها بمونم چون بلافاصله گریم میگیره
ب حتی تو مهمونی داشتم ریز ریز گریه می
خیلی بدم میاد بهم میگن ک قسمت و سرنوشت این بوده
آهان ینی قسمت و سرنوشت اینکه ی عده همیشه خوب و موفق باشن
ی عده همیشه ش ت خورده
من تو تلاشم شکی ندارم نمیگم تلاشم در حد پزشکی تهران نبود ولی دیگ در حد پرستاریش بود بخدا
دیگ آزادش چی ینی در حد اونم نبود ؟
واقعا مغزم قفل میکنه میشینم فک میکنم
ب تموم راه گریه می میگفتم خدا مگه من تلاشم در حد ازادشم نبود؟ک این جوری شد
ب هرحال ب شدت دارم ب انصراف فک میکنم حتی امروز رفتم حساب ببینم میتونم تو 3سال تموم کنم با ترم تابستون و اینا
یا همون ترم 3انصراف بدم بهتره
این روزا که ماه محرم من بدجور درگیرم چ با خودم چ با خدای خودم
بعضی وقت ها فک میکنم واقعا ی فیمینست شدم ب حدی ب همچی ب اعتقاد شدم
منی که نمیذاشتم یک روز روزم قضا شه الان 3ساله روزه نمیگیرم
گاهی میترسم از این همه بی تفاوتی