پایان وبلاگ یک عدد کنکوری

درخواست حذف این مطلب

تصمیم دارم این وبلاگم ببندم

همدم روزای سخت پشت کنکوری من خدانگه دار

از فردا صب من دیگ یک پشت کنکوری نیستم و یک دانشجو محسوب خواهم شد

مرسی که غرغر های منو خوندین

و همدم روزای سختم بودین بی شک شما نبودین خیلی سخت تر میگذشت روزام

ولی تصمیم دارم دیگ تو ی وبلاگ دیگ در مورد روزهای دانشجوییم بنویسم

اگه ی هست که دوست داره دوباره منو بخونه برام کامنت بذاره و ادرس وب جدید براش کامنت کنم

سپاس از همراهی هاتون

پایان

31/6/97

هفت خوان رستم

درخواست حذف این مطلب
دیروز رفتم یک مانتو و شلوار یدم
کلا ی ریتم خاصی داره لباسام مانتو های بلند و با شلوار تنگ
این سری هم همین روند داشتم
مانتو هایی که از قسمت کمر میچسبه ب کمرم
روال همیشگی
ولی مادر گرام اصرار داشت که مانتو تنگه
خوب طبیعتا مانتو های بلند تا آ ش دکمه خور نیستن
میگفت میبریم تا ا ررررررین ردیف خیاط دکمه میزنه اینجوری برای مناسب نیست
یا شلواری ک همیشه میپوشم
ی شلوار پاچه گشاد برام انتخاب کرده بود شما فرض کنید مانتوی بلند با شلوار پاچه گشاد
حتی تصورشم خنده دار
خدا بخیر کنه منو و و تیپ و خانواده رو

آندر احوالات ثبت نام

درخواست حذف این مطلب
همش تو خواب کابوس میبینم که کلی گریه میکنم و میگم که رشته ام دوست ندارم
اصلا ب طرز وحشتناکی از خواب میپرم
دیگه دوست ندارم حتی ب خوابم
ما خوبیش اینکه دانشکده ی من کلا با محیط اصلی جداست
تو ی قسمت دیگه شهر میشه ولی دانشکده پرستاری و دارو و دندون و پزشکی همشون ی جا میشن
خداروووووشکر که دوستام نمیبینم خصوصا خانوم پ (همون که تو دورهمی کافه نمی خواستم باشه)
خوب منم که شهر دانشجویی دوستام قبول شدم از اول این شهر و خصوصا رو دوست داشتم ولی دوست داشتم دانشجوی رشته ی بهتری باشم
امروز ثبت نام اینترنتی مون بود و قراره یک مهر برم واس حضوری
تو خونه نمیزارن تنها بمونم چون بلافاصله گریم میگیره
ب حتی تو مهمونی داشتم ریز ریز گریه می
خیلی بدم میاد بهم میگن ک قسمت و سرنوشت این بوده
آهان ینی قسمت و سرنوشت اینکه ی عده همیشه خوب و موفق باشن
ی عده همیشه ش ت خورده
من تو تلاشم شکی ندارم نمیگم تلاشم در حد پزشکی تهران نبود ولی دیگ در حد پرستاریش بود بخدا
دیگ آزادش چی ینی در حد اونم نبود ؟
واقعا مغزم قفل میکنه میشینم فک میکنم
ب تموم راه گریه می میگفتم خدا مگه من تلاشم در حد ازادشم نبود؟ک این جوری شد
ب هرحال ب شدت دارم ب انصراف فک میکنم حتی امروز رفتم حساب ببینم میتونم تو 3سال تموم کنم با ترم تابستون و اینا
یا همون ترم 3انصراف بدم بهتره
این روزا که ماه محرم من بدجور درگیرم چ با خودم چ با خدای خودم
بعضی وقت ها فک میکنم واقعا ی فیمینست شدم ب حدی ب همچی ب اعتقاد شدم
منی که نمیذاشتم یک روز روزم قضا شه الان 3ساله روزه نمیگیرم
گاهی میترسم از این همه بی تفاوتی

متفاوت از همه

درخواست حذف این مطلب
فردا ثبت نام حضوریم هست و مدارکم آماده
هرچقد فک میکنم ک دلم برا خونه تنگ بشه نمیشه...تنها چیزی ک منو نگران میکنه اتاقم ک اگه من نباشم بچه های فامیل ب باد نده عروسکام
لاکام؟؟؟اونا چی باید همشون ببرم ؟!
در غیر این صورت دلم برای هیچی تنگ نمیشه
ی ک میخوام برم بچه هاش برای ورودی های جدید ی کانال زدن که همه راهنمایی ها رو میکنن
خیلی دوست دارم مون
از این های الکی نیست خدارو شکر
همه چیش قانون مند و سر جاشه
ع های دانشکده مون رو هم دیدم سرسبز و خوشگل بود
وفقط مونده وسایلام جمع کنم
و اینکه اصلا نمیدونم چه مانتو هایی رو انتخاب کنم برای بردن و چه کیفی ب جز کوله پشتی مناسب هست؟!
دوست دارم همه کمدم با خودم ببرم
شما چی در مورد این موارد تصمیم گرفتین؟!منو راهنمایی می کنید

غر و لند نامه

درخواست حذف این مطلب

سر تا سر این پست غر و لنده اگه حوصله ندارین نخونین

دختر ی گرام دبیری قبول شدن از رشته ی انسانی و دبیری تو فامیل ما حکم پزشکی تهران داره

وسیل تبریک ها بهشون شرو شد ما اون شب گنبد کاووس بودیم و همه زنگ میزدن از من میپرسیدن و برخودم تبریک میگفتن وبعد هم ب اوشون

و پدر منم زنگ زد ب هشون تبریک گفت ولی اونا هیچ تبریکی ب من نگفتن خیلی بهم برخورد درسته من دبیری نیوردم ولی رشته ی من هزار برابر سخت تر از انسانی بود وهست

و کل فامیل شاهد تلاش سخت من بود ولی دختر ی گرام تو تک تک مهمونی ها و مراسمات و مسافرت ها شرکت میکرد حتی تعطیلات عید هم ۸روز مسافرت بود

خیلی برام سنگین ی ک نصف من تلاش نکرده ولی موقعیت بهتری از من الان داره

و بعدش از مادر خودم با درک پایینش ب شدت متاسفم

ب تک تک ایی ک حتی معمولی ترین رشته هاهم قبول شدن زنگ زد تبریک گفت و الانم قصد داره بره خونشون تبربک بگه دیگ پرستاری ک این همه تبریک و اینا نمیخواد

و خودم میدونم همه ی اینا بخاطر لج بازی با منه وحرص دادن من

قطعا الان توان این میدم ک هیچ وقت من تو خانواده حامی نداشتم هیچ وقت ی نبود ک از لحاظ روانی م کنه

والان تک تک لحظه های پشت کنکوری بودنم ک مامانم میشست و پیش فامیل تحقیرم میکرد واسم یاد اوری داره میشه

مادرم با پشت کنکوری بودن من جوری بر خورد کرد ک انگار قتل عمد کرده باشم

همیشه بخاطر پشت کنکوری بودنم تحقیر شدم و نیش وکنایه شنیدم

من تو فامیل دختریم ک وقتی همه یک دونه مانتو می ن من ۳تا می م و

ولی هیچ وقت هیشکی نفهمید این دختر از لحاظ روانی و عاطفی هیچ وقت تامین نشده و همیشه کم میاره

این در حالی ک همه ب زندگی من غبطه میخورن ک وای تو چقد مرفه ای هرچی میخوای برات می ن

ولی هیشکی ندونست ک من چقد از لحاظ روانی داغونم

یادم نمیره ک وقتی واس ثبت نام دوم دبیرستان رفته بودم مدرسه چ برخورد بدی باهام پیش دبیرام کرد ولی در حالی ک من جز بچه های خوب کلاسمون بودم

آره از این میگم که نارحتی خودم از ش ت خودم بخاطر نداشتن علاقم ب رشتم و نیش وکنایه هاو رفتار های سنگینی ک از مادرم میبینم غم دلم چند برابر میکنه

هیچ وقت یادم نمیره ک تو لحظه هایی خیلی تنها بودم مامانم هیچ وقت کنارم نبود و حتی ذره ای دلداریم نداد ک هیچ تنهاییم چن برابر کرد برای منی ک حتی خواهرم ندارم ک حرفام بشنوه

یادم نمیره این روزام

آزاد۲

درخواست حذف این مطلب

با نهایت تاسف قبول نشدم ازاد

با تراز 7500 حتی کوچک ترین شهر رو پیرا پزشکی نیوردم

خیلی غیر قابل باور بود برام

سفر 1

درخواست حذف این مطلب

روزا چقد تند میره

اومدن پدر بزرگ از حج و استقبالش و ولیمه و لباس ست هامون با دختر و گرفتن سوغاتی ها بدون شک از بهترین روزای تابستون 97بود

که ب سرعت گذشت

و حالا رسیدن وقت سفر و اون همه استرس و تلاش برای جور برنامه واس بودن خانواده ی عموم چون مسافرت اصلاااااا تکی اونم با مادر من عمرا ب چسبه

و الان جور شدن برنامه ها و دل شاد و ذوق از ته دل قبل خواب برای شروع سفر 7روزمون

تلخی های قبلش کمرنگ میکنه نسبتا

و روز ب روز بیشتر ب این میرسم ک باید در لحظه زندگی کرد

و خوش حالم ک میتونم ذوق کنم

مدت هاست ک تو دلم واس چیزی شادی نکرده بودم

فک کنم دلم داره درست میشه جای زخمی ک خورده بود داره بهتر میشه

+ ببخشید ک کامنت نمیذارم ولی همتون میخونم مجالی واس کامنت نوشتن نیست

سرخه _شاهرود

درخواست حذف این مطلب

ساعت5/30بعد دو شب مهمونی خونه ی کوچیکه راهی شاهرود شدیم تا شب بمونیم شاهرود ولی دیر رسیدیم و شب موندیم سرخه

ی شهر کوچیک و کم امکانات ولی تمیز و کویری با هوای نسبتا گرم

شب شام پارک خوردیم و برگشتیم سوییت و وسایلامون جا ب جا کردیم و بعد صبحونه راه افتادیم سمت شاهرود

شاهرود ی شهر با درختای بزرگ و سرسبز و اصلا هیچ شباهتی ب شاهرودی که 10سال قبل اومده بودیم نداشت

وارد مرکز شهرش شدیم و کافه های خوشگلی داشت و در کل شهر تمیزی بود برخلاف تصورم

و بیشتر بخاطر اینکه ف شاهرود پزشکی قبول شده بود و پروفایل های خوشگل میذاشت مشتاق بودم ببینم چه شکلی

ولی چون روز بود و وقت واس پاساژ گردی نبود

و راه افتادیم سمت نیشابور و الان در300کیلو متریش هسیم ..

ح خنثی

درخواست حذف این مطلب

همون چیزی ک خودم فک می بود

حالا منتظر ازاد میمونم

و انتخاب خواهیم کرد که چه خواهد شد

ی خبر داره ک ازاد کی میاد؟

سفر نامه

درخواست حذف این مطلب

یک سفر 10روزه داشتم که خیلی عالی بود تقریبا ک البته انتخاب رشته بدجور زد تو ذوقم

خیلی دپرس شدم

و بعدش سیل تبریک ها و پرسش ها شرو شد ولی دریغ از ذره آی خوشحالی

اون ی ک قبول شدم رو خیلی دوست دارم و علوم پزشکی هست ولی رشتم و دانشکده اش رو اصلا دوست ندارم

ولی جالبه اینجا ی بهم تبریک نگفت حتی

در حالی ک با اینکه تو مسافرت بودم و اومد ب تک تک دوستای کنکوریم تبریک گفتم

این نیز بگذرد

واسه کنکوری ها:)

درخواست حذف این مطلب

بچه ها دوست من که پزشکی میخونه با دوستاش ی کانال زدن که به کنکوری ها کمک میکنن

اگه دوست داشتین جوین شین

https://t.me/joinchat/aaaaaeg3bflnziiftc4gfa

لینک کپی کنید و تو تلگرام واس خودتون پیست کنید و بعد لمسش کنید وارد کانال شید

رویای من:)

درخواست حذف این مطلب

یکی از فانتزیام اینکه وقتی میرم نمایشگاه کتاب هر کت که دوس دارم میبینم ب م

امروز چیزی حدود 15تا کتاب دوست داشتم ب م ولی خوب بودجه اجازه نمیداد و ۴تاش یدم

گرونی واقعا داره فشار میاره

تشویش

درخواست حذف این مطلب

این روزا با خودم عجیب درگیرم عجیب

ادامه مطلب

خودمم باورم نمیشه

درخواست حذف این مطلب

گفته بودم از اینستاگرام بدم میاد

چند روز پیش بیکار بودم خواستم وارد اکانتم شم و رمزم فراموش کرده بودم و ایمیل زدم و ایمیلی دریافت ن

شمارم نزده بودم رو پیچم ولی خواستم امتحانش کنم شمارم زدم و پیامی دریافت و لینک رو لمس و نیو پسورد زدم و کاملا یهویی وارد پیچ میم شدم و داشت قلبم میومد تو دهنم

شخصی ترین چیز ها تو پیچ ش بود دایرکت ها با دوستاش و عشق جدیدش

ع ای شخصی و ع ای دو نفره اش و...

نشستم همه ی چت هاش با عشق جدیدش خوندم و ی روزی مخاطبش من بودم

بعد این پیچ اصلا بدرد من نمیخورد ولی منم از خدا خواسته همه ی استفاده هارو

میم و عشق جدیدش فک می من ی رم یا شماره ی قبلی میم ک گم شده بود ب من واگذار شده

منم اصلا ب روی خودم نیاوردم ک عشق سابق میم هستم

و از عشق جدیدش خواستم ک خود میم بیاد و پیچ بهش برگردونم

و بماند که میم چقد شوکه شد ک پیچ دست منه و چقدم اصرار میکرد ک زودتر رمزش بدم بهش

ولی منم ازرفرصت استفاده و همه ی زخم زبونام نثارش

گرچه بازم خالی نشدم

ولی خیلی ب سرم زد ک با پیچش با ابروش بازی کنم ب هرحال مهم ترین ادماآفالورش بودن

ولی به خودشم گفتم ک اص م اجازه نمیده این کار کنم

من با اون گینه ای ک داشتم ازش واقعا بزرگی ب ج دادم ک کاری ب پیچش نداشتم و حتی ب دوست جدیدش خودم معرفی ن و همونطور غایب موندم

الان خودم باورم نمیشه من و این همه بزرگی با اون زخمی که خورده بودم

امیدوارم خودش هم متوجه این شده باشه

گرچه بعید میدونم از اون ادم

me before you

درخواست حذف این مطلب

دلم نیومد که معرفیش نکنم

بی شک یکی از بهترین هایی بود ک دیدم

خیلی واسم اموزنده بود

اصولا هر ی ک نگا میکنم دنبال اینم که ی چیزی ازش یاد بگیرم نه صرفا گذرون وقت

پیشنهاد میشه :)

حال دل خوب

درخواست حذف این مطلب

+انتخاب رشته رو ب سلامتی با 143تا انتخاب در آ ین لحظات ب اتمام رسوندیم دقیقا روز ا

با رفیق جانمان...محاله این انتخاب رشته یادمون بره پزشکی تهران انتخاب 130ام بودا

+واس دیدن کارای عمل بینی ی ک پیشش ویزیت شدم مجبور شدم اینستا نصب کنم واقعا که خیلی اپلیکیشن مض فیه

و سخت ترین کار انتخاب ی ک قراره عمل بینی شما رو انجام بده

خیلی ریسک داره

+امروز اولین روز کاریم بود و تنها کاری ک تنظیم ی نامه بود ولی مثل اینکه امروز روز خ میبوده

و فردا رو نمیرم و دوباره از پس فردا

امیدوارم ک روزای اینده شلوغ تر باشه:)

+امروز ک تو اتاق خالم بودم و مشغول حرف زدن بودیم :ی پسری وارد اتاق شد که خیلی قشنگ نگاهمون رو هم قفل شد اون نگا کرد من نگا و بعد خ ظی با خالم

یادم اومد ی زمانی من رو این کراش داشتم یادش بخیر:))))

ولی الان از نظرم خیلی موجود بی خودیه

همین قدر گذشت زمان میتونه معیارامون تغییر بده

+درسته ک شرایط اصلا اونی نیست که من میخواستم ولی عجیب حال دلم خوبه

علتش واقعا واسم عجیبه

+در شرف ید یک عدد دوربین عکاسی هستم با قیمت های نجومی

ی این جا از دوربین سردر میاره منو راهنمایی کنه!؟


یکم درد و دل کنم؟

درخواست حذف این مطلب

خیلی دلم گرفته الان ک نگا میکنم 20سالمه

نه ب اندازه هم سن سالام تفریح

نه ب چیزی ک میخواستم رسیدم

نه حتی ی رو ک دوسش داشتم الان دارم

دیگه انقد خستم ک نه ب تلاش دوباره میتونم فک کنم

نه میتونم راضی شم برم 4سال رشته ای رو بخونم ک علاقه ای بهش ندارم

خلاصه خیلی خستم خیلی خیلی خیلی

نمیدونم چرا الان اینجام

لابد فردام ک شرو شه علاوه بر اینکه باید برم کلاس رشته ای ک بهش علاقه ندارم

باید برم دوستایی رو ببینم ک از دانشکده پزشکی و دندون خارج میشن یا

بعد من دوسال بعد باید برم ی رشته ی چرت بخونم

یا باید ی ک دوسش داشتم با عشق جدیدش ببینم ک احتمالا ب ریش منم بخنده ک دوسال زدی ا شم اومدی داری ی رشته ی پایین تر از من بخونی

همه اینا مثل ی وزنه 100کیلویی داره رو دلم سنگینی میکنه

جالبه تو این مسیر ایی رو میبینم ک نصف منم تلاش ن ولی الان اوضاع شون بهتر از منه

مثل مث نسیم ک هم ب ی ک دوسش داشت رسید از اردیبهشت هم شرو کرد واس کنکور ریاضی خوند والان1000اوردن

یا دختر ام ک عیدش مسافرت رفت و ماه رمضون مهمونیش رفت الانم ک رشته ای دوست داشت رو تو انسانی قبول میشه

و من با تلاش هزار برابری باید غصه بخورم

آیت بی غم؛من باغم

درخواست حذف این مطلب
طی یک تصمیم یهویی تصمیم میگیرم که تعداد کد رشته ها رو از 50تا به 150تا افزایش بدم و هر شهری که دوست دارم رو وارد کنم :)
از نوشتن کد زشته ها خسته میشم
میریم طبقه پایین و خانواده دارن خندوانه نگا میکنن
استند اپ کمدین آیت بی غم رو نشون میده
مامان میگه ک دندون پزشک ...سرچ میکنم فارغ حصیل شهید بهشتی نویسنده و تئاتر و... کلی چیز خوبه دیگ
همیشه عاشق این مدل ادمام ک تک بعدی نیستن
همیشه دوست داشتم مثل این ادما باشم
ولی متاسفانه فقط تک بعدی بودم و درس خوندم البته یادمه وقتی 15-14سالم بود از اینکه هیچی بلد نبودم از خودم بدم اومد و در عرض 2-3سال هم رنگ روغن یاد گرفتم هم کمربند تکواندوم گرفتم. همم تو زبانم خیلی عالی پیش رفت تا اینکه رسید ب کنکور لعنتی و خانوادم اجازه ی ادامه ی هیچ کدوم از این موارد بالا رو بهم ندادن و فقط درس و استرس
که اونم ا ش هیچی نشد واقعا :)
هنوزم ک هنوزه دلم میخواد برم کتابام بیارم و بخونم انقد بخونم ک از درس خسته بشم
تازگیا ب این پی بردم ک علایق من درس خوندن
واقعا ک هیچ وقت ازش خسته نمیشم تا جایی ک یادمه سر درس خوندن غر نمیزنم
خیلی از مطالعه لذت میبرم خصوصا درس شیرینی مث شیمی و زیست
اصلا مهم نیست که 20امه ولی من تازه قراره فردا انتخاب رشته ام ببرم پیش مشاور و بعد وارد کنم امیدوارم که تمدید بشه :)
وقتی کد رشته ها رو یاد داشت می ی لحظه اشکم صفحه رو خیس کرد
یاد شبی افتادم ک خیلی خوابم میومد ولی نخو دم فقط ب عشق اینکه روزی ک کد رشته ی داروسازی رو وارد کنم واس انتخاب رشته ً…

شیطنت:)

درخواست حذف این مطلب

امروز با یکی از دوستای دوران دبیرستان قرار داشتیم ک همو ببینیم

اول رفتیم بستنی واب میوه میل کنیم قبض که گرفتم ببرم حساب کنم ی پسر جون و خیلی خوشتیپ قبض واسمون حساب کرد

صندوق دارم ی پسر 8-10ساله بود ک هر ده دقیقه شونه ش در میورد موهاش مرتب میکرد واسم خلی جالب بود ی لحظه خندم گرفت

بهش اصرار تو پول منو بگیر آغا من چه بدونم اون پسره کیه

پسره ریز ریز میخندید میگفت حساب شد

خو منم بیخیال شدم رفتیم نشستیم تا سفارش مون بیاد خیلی خودم کنترل بی جنبه بازی در نیارم

و آقای خوشتیب هم طبقه پایین نشست

بعد کاشف ب عمل اومد ک اون آقای خوشتیب خاطره خواه دوست بنده هستن

و من فیس

جالب بود که اون اغا کلا از جایی ک اومدیم مارو زیر نظر داشته

واقعا خیلی خیلی بدم میاد از این موردا

از دوستم خواستم ک بهش بگه ک من اصلا خوشم نمیاد از این موردا میشه بره؟

اونم قبول کرد که ولمون کنه

ولی موقع خارج شدن مون دوستم ازش تشکر کرد و خ ظی

من همچنان فیس

جالب بودن برام کلا…

داشتیم قدم میزدیم و مغازه هارو یکی یکی رد میکردیم که از جلوی مزون لباس عروس رد شدیم

ی لحظه زد به سرم که بریم لباس ها رو نگا کنیم

بهش گفتم میای بریم ؟

گفت بریم منم خیلی دوست دارم

خیلی از لباس عروس خوشم میاد ولی تاحالا روم نشده بود برم مزون لباس عروس نگا کنم

داشتیم لباسا رو نگا میکردیم که فروشنده ازمون خواست بریم داخل سالن ومدل جدید نگا کنیم به دوستم چشمک زدم و اروم گفتم ببین چه ی میرم برات

لباسارو نگا کردیم رفتم خیلی جدی به فروشنده گفتم :

میتونم کارت وشماره تماستون داشته باشم؟

گفت بله حتما

منم گفتم :همسرم ک بیاد حتما مزاحمتون میشیم

پرسیدم که سفارش چطور قبول میکنید؟ قیمت اجاره اش چطوره؟

چن تا لباس نگا کردیم و اومدیم بیرون

دوستم غش کرده بود از خنده

میگفت چقد جدی بازی کردی لامصب انگار همین فردا عروسیته

خیلی دلم تنگ شده بود واس این شلوغ بازیا

ی لحظه واس چند ثانیه ای دلم خوش بود بدون غم دنیا:))


برمیگردم

درخواست حذف این مطلب

با خودم خیلی کلنجار رفتم

با خودم خیلی کلنجار میرم

هرکاری میکنم تو ذهنم نمیگنجه بخوام این رشته هایی ک میزنم رو تا ا آادامه بدم

احتمال اینکه دوباره واس کنکور99برگردم روز ب روز داره زیاد میشه

رفتم دنبال کتابای نظام جدید

سخت نیستن میشه خوند

فقط یک سال باید ب خودم مهلت بدم تا دوباره خودم پیدا کنم و بجنگم واس چیزی ک دوست دارم

مینویسم که یادم بمونه من ی کار نا تموم دارم

میدونم که کلی زمان میگذره و سنم بیشتر میشه

ولی واقعا ناارومم نمیتونم ب این نا ارومی ادامه بدم فقط این یک سال ب چشم ی استراحت نگا میکنم تا ذهن و روحم اروم شه

باید برسم ب چیزی ک میخوام

یکم درد و دل کنم؟

درخواست حذف این مطلب

خیلی دلم گرفته الان ک نگا میکنم 20سالمه

نه ب اندازه هم سن سالام تفریح

نه ب چیزی ک میخواستم رسیدم

نه حتی ی رو ک دوسش داشتم الان دارم

دیگه انقد خستم ک نه ب تلاش دوباره میتونم فک کنم

نه میتونم راضی شم برم 4سال رشته ای رو بخونم ک علاقه ای بهش ندارم

خلاصه خیلی خستم خیلی خیلی خیلی

نمیدونم چرا الان اینجام

لابد فردام ک شرو شه علاوه بر اینکه باید برم کلاس رشته ای ک بهش علاقه ندارم

باید برم دوستایی رو ببینم ک از دانشکده پزشکی و دندون خارج میشن یا

بعد من دوسال بعد باید برم ی رشته ی چرت بخونم

یا باید ی ک دوسش داشتم با عشق جدیدش ببینم ک احتمالا ب ریش منم بخنده ک دوسال زدی ا شم اومدی داری ی رشته ی پایین تر از من بخونی

همه اینا مثل ی وزنه 100کیلویی داره رو دلم سنگینی میکنه

اندر مسیر انتخاب رشته

درخواست حذف این مطلب

کد رشته ها رو میزارم کنارهم میچینم

پیرا ها وپایین تراش ی جوری ک دیگه نمیخام بمونم پشت کنکور

با چن نفر صحبت میکنم با دبیرام

اون روز رفتم اقای سین رو دیدم دبیر شیمیم گفت من تورو میبینم ی غم بزرگ تو دلم میشینه این جایی ک الان هسی مال تو نیست کاش رتبه ات بهتر میشد

راستش دلخور شدم از حرفش :( شدم آینه ی غم معلمام

با آقای جیم هم حرف زدم ی رشته ای رو ب سرم زده ک بخونم ک خیلی دهن پر کن و احتمال زیاد های تهران رو میارم واسش ولی نمیدونم تهش چی بشه و تو اولیت بندی ب پیراها حتی الویت بدم یا نه

جالب اینکه من از اول نه رویای پزشکی داشتم نه رویای تهران بودن بر خلاف همه:(

من تو کل شاخه های تجربی داروسازی رو دوست داشتم و خ ش واس تک تک درسام ودرصدام برنامه داشتم براش و زمین خونده بودم و عاشقانه رو شیم وقت گذاشتم ولی سرجلسه وقتی دیدم اون یکی درصدام درحد مطلبوب نرسیده زمین نزدم

اصلا انگار ی نفر دیگه رفت بود سر جلسه ب جای من

الان ک نگاه میکنم من اصلا علاقه آی ب کار تو محیط بیمارستان و اینا ندارم ک

صرفا اسم تجربی رو این همه مدت یدک کشیدم

صرفا سر اینکه پیرا و پزشکی آینده شغل داره ومیشی خانوم خودت و حقوق بگیر خدا سر شاهد فقط بخاطر همین و گرنه الان ک نگا میکنم ذره ای علاقه نیست

صرفا سر چشم وهم چشمی ک چرا فلانی بشه اون کاره من نشم

یادمه چقد خودم کشتم تا معدلم ب تجربی برسه چون مدرسه ی ما معدل های پایین تر از 19/50هدایت میکرد مدارس عادی

الان رسیدم ب اینکه داداش اشتب زدی

من باید الان عکاسی میخوندم و دوربینم تو دستم بود

نه اینکه کد رشته ی تجربی بگردم :(

اعتراف کنم دلم می خواست ک الان حداقل حداقل دوسال قبل بود ولی فکر و ذهن الان داشتم

همین:(


واس پشت کنکوریا2

درخواست حذف این مطلب

1-استرس:
همه میگن طبیعی ولی من میگم نیست
سال به سال هم بیشتر میشه درسته آدما طبیعت شون باهم فرق میکنه اگه مثل من خیلی استرسی هستین از الان ی روانشناس خوب پیدا کنید و رو خودتون کار کنید
من آدم فوق العاده استرسی هستم خیلی زیاد
من تقریبا یک ماه و نیم مونده بود کنکور همه درسام تموم کرد همه شون چون خودم رو میشناختم میدونستم درسارو دیر تموم کنم استرس فراوانی میگیرم
با اینکه درسا رو خوب بسته بودم ولی بخاطر استرسی که داشتم حدود40روز ب کنکور شرو شد راندمانم بدجور اومد پایین من درسی رو کمتر از 3دور نبود که نخونده باشم
ولی انگار استرس تو طبیعت من بود ی بخشی از وجودم
حتی یک هفته ب کنکور بخاطر استرسی که داشتم نمیتونسم غذا بخورم و با سرم و آمپول تقویتی سر پا بودم این فاجعه بود
حتی شب قبل کنکور خیلی اروم بودم وحتی صبح اون روز ولی سر جلسه بازم استرس لعنتی اومد سراغم یادمه سر سوالات فیزیک هیچ فرمولی یادم نمیومد حتی فرمولایی که من دو روز قبلش مرور کرده بودم خالی بودم از هر اطلاعاتی
واقعا حیفه ک آدم زحمتاش یک شبه از دست بره
منی که تو شیمی ترازم از6500پایین نیومد سر جلسه بین کلرات و کلریت اشتباه
2-انگیزه :لطفا خودتون با ی مقایسه نکنید و کلا قطع ارتباط کنید این مدت رو اگه دوست سالمی دارید یک نفر نگه دارید کافی واس ارتباط تون
انگیزه باید درونی باشه اینکه وب 4تا دانشجو پزشکی رو میخوندی انگیزه میگیرید و دوساعت بعد خسته اید شما انگیزه ندارید ریشه ی کنید خودتون
3-باور و امید:شما اگه خودتون بکشید و در حد مرگ هم بخونید ولی اعتماد و باور ب خودتون نداشته باشید ا ش پوچیه
من اینو بعد کنکور فهمیدم من خودم هیچ وقت لایق بهترین ها ندونستم همیشه تو گفت و گوی درونی خودم خودم برنده ندونستم و الان میدونم ریشه ی انگیزه و استرس و روحیه همیشه بر می گرده ب این مورد
جوری باشید که تو ضمیر ناخودآگاه خودتونم همیشه ی ذهنیت مثبت در مورد خودتون باشه
4-خانواده :بدون شک مهمترین عامل بیرونی هست
تو آرامش خونه
تو انگیزه دادن
تو امید دادن
اعتمادشون جلب کنید از کارتون بهشون گزارش بدین بشینید کارنامه ی آزمون هاتون رو باهاشون بررسی کنید
بزارید خیالشون راحت باشه اونا نگران شما هستن
من خانوادم همراهم نبودن البته مقصر خودم بودم که نتونستم اعتمادشون جلب کنم
ولی من بیشترین انگیزم واس موندن خوشحال باباو مامانم بود ولی نتونستم و شرمندشون شدم
5-بخوام این مورد رو راست براتون بگم اینکه : عشق و عاشقی رو بزارید کنار تو این مدت بخدا اصلا ارزش نداره
شما قطعا برید کلی دیدگاهاتون تغییر میکنه
کلی معیارای مهم تری براتون پیش میاد
6-دست از تخمین رتبه و مقدار درصد بردارین
کنکور امسال ثابت کرد ک درصدای پارسال پوچه
7-همه در مورد روش مطالعه انتخاب منبع میگن
ولی کنکور فقط دو کلمه است تست و مرور
امیدوارم مفید بوده باشه
نخاستم صرفا حرفای کلیشه ای بقیه رو برات تکرار کنم
اینا چیزایی بود ک واس من چالش بود حتی اگه یک نفرم سر سنگ بخوره. وراه منو نره برا من کافیه
این مورد صرفا تمرکز شمارو میگیره و نمیزاره تمرکز کنید


واس پشت کنکوری ها1

درخواست حذف این مطلب
من خیلی دوست داشتم قبل اینکه پشت کنکور بمونم یکی بشینه بهم از راه و چاهش بگه ولی متاسفانه بقیه فقط از سختی هاش گفتن و ترسوندن مارو
ولی من میگم پشت کنکوری بودن اصلا سخت نیست اگه هدف داشته باشی اگه جدی باشی خیلی هم روزای خوبیه چن تا چیز روبگم:
1-اول روحیه روحیه روحیه ...خیلی مهمه تورو خدا قوی باشین به حرف بقیه اهمیت ندین
قشنگ بشینین اولش چن تا کتاب در مورد شخصیت شناسی بخونین عزت نفستون اعتماد ب نفستون روحیه اتون مثبت نگری بخونین اگه خواستین من براتون معرفی می کنم
ی روزایی هست که قبول دارم خیلی سخت میگذره از آینده ی مبهم از راهی ک قراره طی بشه این موقع ها برین گردش درس تعطیل کنین حتی شده یک روز اصلا درس نخونین
بزور خودتون مجبور نکنید بشینید پشت کتاب روزایی که خسته هستین
2-برنامه ریزی وساعت مطالعه : انتخاب منابع ی چیز خیلی شخصی هستش
حرفی ندارم در موردش
فقط اینکه کیفیت براتون مهم باشه اونم از رو تعداد تست هایی که میزنید حتما حتما بشمرید تعدادشون رو
قرار نیست از الان روزی 12ساعت بخونید الکی سر ساعت مطالعه به خودتون فشار نیارید 6-8ساعت واس الان خوبه خیلی هم خوبه فقط نزارید تعداد تست تون از 100تا تو روز کم بشه
و برنامه تون باید خاصیت کشسانی داشته باشه جای تغریح هم حتما تو روزای تابستون حتی طول سال بزارید برا خودتون
3-خودتون مشغول کانال تلگرام و سایت های مختلف نکنید اگه وابسته ی فضای مجازی هستین کم کم ساعت فضای مجازی رو کم و کم تر کنید نه اینکه
تو وقت استراحت تون هی هی گوشی دستتون باشه
ا شب یا وسط تایم ناهار و استراحتتون در حد نیم ساعت چکش کنید کافیه
اگه بتونید کم کم به چن روز یک بار وهفته ای یک بار برسونید که عالیه
+اینارو ک مینویسم خیلی اذیت میشم خودم
بقیه اش تو پست بعدی حتما تیکه تیکه میگم ببخشید:(

لطفا:)

درخواست حذف این مطلب

میشه خواننده های خاموش وبلاگ خودشون معرفی کنن؟:)

من بازدید مطالبم بالاست ولی نظرات کم…